X
تبلیغات
دانشجوی زبان و ادبیات عربی - ايست بازرسي
هو و زوجته عند نقطه التفتيش
او وهمسرش در ايست بازرسي
انظر ماذا فعل الزوج فى هذا الموقف عند نقطه التفتيش عندما كان فى السياره مع زوجته و أولاده
بنگر او وهمسرش در ايست بازرسي وقتي بهمراه همسر وفرزندانش داخل ماشين بودند
 چه كردند

يحكى انه في يوم من الأيام

حكايت كنند كه روزي روزگاري

كان هناك رجل مسافر في رحلة مع زوجته وأولاده

مردي بهمراه همسر وفرزندانش در حال مسافرت بود


وفى الطريق قابل شخصا واقفا في الطريق فسأله

مردي را ديد كه در ميان راه ايستاده بود وپرسيد:
من أنت ؟

توكيستي؟قال أنا المال

گفت:ثروت هستم

فسأل الرجل زوجته وأولاده هل ندعه يركب معنا ؟

مرد از همسر وفرزندان پرسيد آيا او را بهمراه ببريم؟

فقالوا جميعا نعم بالطبع فبالمال يمكننا أن نفعل أى شيء وأن نمتلك أي شيء نريده

همه گفتند آري با ثروت ميتوانيم هر كاري انجام دهيم وهر آنچه ميخواهيم بدست آوريم

فركب معهم المال وسارت السيارة حتى قابل شخصا آخر
ثروت همراهشان شد وماشين به حركت درآمد تا اينكه با شخص ديگري مواجه شد

فسأله الأب : من أنت؟

مرد پرسيد : تو كيستي؟
فقال أنا السلطة والمنصب

گفت من سلطه و مقام هستم

فسأل الأب زوجته وأولاده هل ندعه يركب معنا ؟

 پدر از همسر وفرزندان پرسيد آيا او را بهمراه ببريم؟

فأجابوا جميعا بصوت واحد نعم بالطبع
همگي يكصدا گفتند آري

فبالسلطة والمنصب نستطيع أن نفعل أي شيء وأن نمتلك أي شيء نريده

با سلطه ومقام ميتوانيم همه كار انجام دهيم وهر آنچه ميخواهيم بدست آوريم

فركب معهم السلطة والمنصب
پس سلطه و مقام نيز همراهشان شد
وسارت السيارة تكمل رحلتها
ماشين به حركت درآمد وراه را ادامه داد
وهكذا قابل أشخاص كثيرون بكل شهوات وملذات ومتع الدنيا
همينطور با اشخاص بسيار همراه با شهوات ولذات دنيوي برخورد كرد

حتى قابلوا شخصا فسأله الأب من أنت ؟

تا اينكه به شخصي برخوردند و پدر پرسيد تو كيستي؟


قال أنا الدين

گفت دين هستم


فقال الأب والزوجة والأولاد في صوت واحد
پدر وهمسر وفرزندان يكصدا گفتند
ليس هذا وقته نحن نريد الدنيا ومتاعها والدين سيحرمنا منها وسيقيدنا
وقت اين نرسيده ، ما دنيا و متاع آن را ميخواهيم ودين مارا از آن محروم ميكند ومارا در قيد وبند مي اندازد

و سنتعب في الالتزام بتعاليمه و حلال وحرام وصلاة وحجاب وصيام

و از پايبندي به تعاليم آن و حلال وحرام ونماز وحجاب وروزه به مشقت مي افتيمو و و وسيشق ذلك علينا
و .. و آن بسيار ملال انگيز خواهد بود

ولكن من الممكن أن نرجع إليك بعد أن نستمتع بالدنيا وما فيها

ولي ميتوانيم بعد از بهره مندي از دنيا ولذتهايش ، به سوي تو برگرديمفتركوه وسارت السيارة تكمل رحلتها
رهايش كردند وماشين به راه خود ادامه داد

وفجأة وجدوا على الطريق نقطة تفتيش وكلمة قف

به ناگاه در راه به ايست بازرسي رسيدند وبا عبارت "ايست" مواجه شدند


ووجدوا رجلا يشير للأب أن ينزل ويترك السيارة
مردي را ديدند كه به پدر اشاره ميكند پايين آمده وماشين را رها كندفقال الرجل للأب انتهت الرحلة بالنسبة لك
آن مرد به پدر گفت سفر تو به پايان رسيده
وعليك أن تنزل وتذهب معى
بايد پياده شده وهمراه من بيايي
فوجم الاب في ذهول ولم ينطق
مرد شگفت زده شد وحرفي نزد
فقال له الرجل أنا افتش عن الدين.......
مرد به او گفت من دنبال دين هستم

هل معك الدين؟

آيا دين با خود داري؟


فقال الأب لا

پدر گفت نه

لقد تركته على بعد مسافة قليلة فدعني أرجع وآتى به

در مسافتي نزديك تركش كردم ، بگذار تا برگردم وبياورمش


فقال له الرجل إنك لن تستطيع فعل هذا، فالرحلة انتهت والرجوع مستحيل

مرد گفت تو نميتواني چنين كني ، سفر به پايان رسيده وبازگشت محال است

فقال الأب ولكن معي في السيارة المال والسلطة والمنصب والزوجة والاولادو..و..و..و

پدر گفت ولي من در ماشين پول و سلطه ومقام وزن وفرزندو... دارم

فقال له الرجل إنهم لن يغنوا عنك من الله شيئا

مرد گفت ولي آنها نفعي به حال تو ندارند

وستترك كل هذا وما كان لينفعك إلا الدين الذي تركته في الطريق

وهمه اينها را رها خواهي كرد وجز ديني كه در راه تركش كردي ، هيچ چيز به تو نفعي نميرساند

فسأله الأب من أنت ؟

پدر پرسيد تو كيستي؟

قال الرجل أنا الموت الذي كنت غافلا عنه ولم تعمل له حساب
گفت من همان مرگي ام كه از آن غافل بودي وحسابي برايش باز نكردي
ونظر الأب للسيارة فوجد زوجته تقود السيارة بدلا منه
مرد به ماشين نگاه كرد وديد كه همسرش بجاي او ماشين را ميراند

وبدأت السيارة تتحرك لتكمل رحلتها وفيها الأولاد والمال والسلطة ولم ينزل معه أحد

ماشين به حركت درآمد وبه راه ادامه داد درحاليكه فرزندان وثروث وسلطه در آن بودند واحدي همراه او پياده نشد
قال تعالى:

خداوند فرموده:
قل إن كان آبآؤكم و أبناؤكم و إخوانكم و أزواجكم و عشيرتكم وأموالا اقترفتموها
وتجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها أحب إليكم من الله ورسوله و جهاد في سبيله
فتربصوا حتى يأتي الله بأمره والله لا يهدي القوم الفاسقين
بگو اگر پدرانتان ووفرزندانتان وبرادرانتان وهمسرانتان وعشيره شما واموالي كه كسب كرده ايد وتجارتي كه از كسادي آن بيم داريد ومنازلي كه بدان خرسنديد ، اگر اينها نزد شما از خدا ورسول او وجهاد در راه او محبوب تر است تامل كنيد تا اينكه خداوند مقدرات خود را جاري سازد وخدا قوم فاسق را هدايت نميكند
و قال الله تعالى:كل نفس ذآئقة الموت وإنما توفون أجوركم يوم القيامة فمن زحزح عن النار وأدخل
الجنة فقد فاز وما الحياة الدنيا إلا متاع الغرور

وباز ميفرمايد:هر نفسي مرگ را ميچشد وفقط در قيامت پاداش كامل خود را دريافت ميكنيد وهر كس از آتش دور شده ووارد بهشت گردد رستگار شده ودنيا جز متاعي فريبنده نيست

.............................



برچسب‌ها: الحكاية, حكايت, ايست بازرسي
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1392ساعت 4:11 PM  توسط حسین