آشنایی با چند شاعر مسیحی شیفته اهل بیت (ع)

سخن گفتن از اهل بیت (ع) ومدح و ثنای ایشان مخصوص شیعیان نبوده وپیروان مذاهب دیگر از جمله مسیحیت نیز در وصف کرامات ایشان بسیار سخن گفته اند. از این میان ، ادیبان مسیحی معاصر عرب زبان نیز به تالیف ونظم کتب واشعار بسیار در مدح ایشان پرداخته اند. از جمله آثار ایشان میتوان به کتاب علی صدای عدالت انسانی نوشته جورج جرداق وسروده هایی همچون ملحمة(حماسه) "عید الغدیر" بولس سلامة اشاره کرد .شایان ذکر است که چند سالی است که همایشی تحت عنوان "مطر الغدیر" یا باران غدیر در تهران برگزار میشود که در آن ادبای مسیحی معاصر عرب نیز مشارکت ورزیده وآثار خود را در این رابطه ارائه میدهند.  در این مطلب سعی شده تا توضیح مختصری در رابطه با این ادیبان وآثار آنان ارائه گردد .

جورج  شکّور(1935)

  George Chakkour                                               

 

جورج شكـّور در روستای شیخان در جبل لبنان به دنیا آمد و پس از طی دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در دانشگاه سن ژوزف بیروت به تحصیل در ادبیات عرب و تاریخ تمدن پرداخت و پس از آن  تدریس و تعلیم را آغاز کرد. در سال 1971 مجموعه شعری­اش "وحدها هي القمر" را با مقدمه ستایش آمیز اخطل صغیر شاعر بزرگ لبنانی منتشر ساخت. پس از آن چند مجموعه شعری دیگر مانند "مرآة میرا" و"زهرة الجمالیا " را چاپ کرد و در همان حال به تصحیح و نشر دیوان­های برخی شعرای معاصر عرب (مانند احمد شوقی و سعید عقل) اشتغال داشت.

در سال 2001 کتاب حماسه حسین علیه السلام و در سال 2007 کتاب حماسه امام علی از وی به چاپ رسید و حماسه حسین علیه السلام بعدا به زبان های فرانسه و انگلیسی نیز ترجمه شد. او چندی پيش نيز كتاب حماسه پيامبر را منتشر كرد كه در حدود هزار و ششصد بيت در بيان زندگی پيامبراكرم و تاريخ اسلام است.

شکـّور از نخستين كسانی است كه در اشعار خود به موضوع مقاومت و مبارزه با اشغالگران صهيونيست پرداخته­اند و در نوشته­ها و سروده­های خود با تعابير مختلف به اين موضوع پرداخته است. وی اکنون عضو مجمع فرهنگی عرب و اتحادیه نویسندگان لبنانی است و همچنان به تدریس و تألیف اشتغال دارد.

فصلی از حماسه امام حسین(ع)

ای زینت جوانان، ای زیباترین جوان... چه خوش است از تو سرودن، چه شیرین است نشستن و از تو گفتن و از تو شنودن.

در کربلا شراب عمرت را به جام حماسه­ای ریختی که با خون نگاشته شده و از آن پس کتاب­ها از تو نوشتند.

در گرما گرم شیهه اسبان، نیزه انداختی و نیزه انداختند. در چکاچک برنده و تیز شمشیرها، تیغ کشیدی و تیغ کشیدند.

از هیبت تو صحرا سراسیمه فریاد برآورد، چنان که گویی طوفانی در صحرا وزیدن گرفته است.

اما فرو افتادی و افول کردی و هیچ ستاره­ای در افق نماند جز آنکه بر تو گریست و همچنان اشکش سرازیر است.

تو - به ظاهر- به خط پایان نرسیدی اما تا ابد همه سواران در پی نشانه مقصد، چشم به الگوی تو دارند.

سر تو به تیغ از تن جدا شد و سرهای یارانت را بریدند، که دل کینه به ستم چیره است.

دریغا، آن سرهای بریده و خون چکان بر نیزه­ها نخل­هایی سبز را می­مانست که خرمای سرخ برآورده­اند.

و دخترکان سوگوار که آه نفس­هایشان شعله ور بود و چنان می­گریستند که اشک، گونه­هایشان را می­خراشید.

دل جاده­ها بر حالشان می­سوخت و چشم بیابان برایشان می­گریست و صلیب دیرهای صحرا به احترامشان خم می­شد.

تا اینکه به دربار بیداد رسیدند و پرده­ها فرو افتادند و گمراهی غاصب جنایتکار هویدا شد.


ویکتور الکِک (1936)

  Viktor Alkek                                                         

 

ويكتور الكِک در بیروت به دنیا آمد و پس از دوره ابتدایی و متوسطه به تحصیل ادبیات در دانشگاه پرداخت و سپس میان بورسیه تحصیلی پاریس و امکانات خاص آن بورس و فرصت ادامه تحصیل برای مقطع دکتری در دانشگاه تهران، دومی را انتخاب کرد و به ایران آمد.

وی که علاوه بر زبان­های عربی و فرانسه با برخی زبان­های قدیم و جدید دیگر آشناست از همان زمان به تحصیل و مطالعه زبان فارسی مشغول شد و در سال 1960 پایان­نامه دکتری خود را زیرنظر مرحوم بدیع الزمان فروزانفر به نگارش درآورد. او پس از بازگشت به لبنان علاوه بر تدریس و تعلیم به روزنامه نگاری پرداخت و سردبیری نشریات مختلفی به زبانهای فرانسه، عربی، انگلیسی و فارسی را بر عهده گرفت و سالهاست که علاوه بر تدریس در دانشگاه­های مختلف و سفرهای علمی و تعلیمی به کشورهای گوناگون، ریاست مرکز آموزش زبان فارسی در دانشگاه لبنان را بر عهده دارد.

از وی حدود بیست کتاب منتشر شده که برخی از آنانها عبارتند از: "تاثیر فرهنگ عربی بر شعر منوچهری دامغانی"، "بدیعیات الزمان" ، "الغزالي، حجة الإسلام". او در حال حاضر علاوه بر تدریس، راهنمای رساله­های کارشناسی ارشد و دکتری، در چهار دانشگاه لبنانی است و دو فصلنامه "مطالعات ادبی" و "ایران و عرب" را منتشر می سازد.

 

غدیر ملکوت

بهشت شادمان تکبیر گفت که احمد خورشید من و علی روشنی خورشید است.

در عروج به آسمان از میان ابرها بیرون آمدند.

یادواره غدیر چنان بزرگ است که روزگار به پیری رفت و همچنان تازه است.

و هر دو عراق در طول فاصله­ها یادواره را به خون و اشک و آه نوشاندند.

ای امام هدایت و یاور دین غرور جهل  تاب روح تو را ندارد

شمشیر برحق تو جهل را از پای درانداخت و آیه نور در آسمان درخشید

ای برکه راکد که یاد آن روز، آب راکد تو را زلال ساخت

جبرئیل فرمود ای پیامبر به مردم بشارت ده

که تو پیام آوری از خداوند و لطف او تو را به عصمت رسانده است.

آنگاه در دشت چنان صفی از مردم بود که پایان نداشت.

پیامبر فرمود: بنده خدایم من و هرکس که مولای اویم علی مولای اوست. نور هدایت و جانشین من است

خداوندا هر کس به علی یاری می­رساند به او یاری برسان و هر کس که دشمنی می­ورزد با او دشمن باش...


جوزف الهاشم (1937)

  Youssef Alhachem                                                  

 

جوزف الهاشم در روستای برجین (منطقه شوف) به دنیا آمد و پس از تحصیلات ابتدایی برای دوره متوسطه به مدرسة الحکمة در بیروت رفت و در رشته ادبیات عرب در دانشگاه سن ژوزف فارغ التحصیل شد.

او از آغاز جوانی علاوه بر تدریس و نویسندگی و روزنامه­نگاری با عضویت در حزب کتائب به فعالیت سیاسی پرداخت و رادیو "صدای لبنان" را برای این حزب تاسیس کرد. او در حکومت­های مختلف وزیر بود و مسؤولیت وزارتخانه­های اقتصاد، پست، امور اجتماعی و ارتباطات را برعهده داشته است.

جوزف علاوه بر فعالیت­های سیاسی در کنفرانس­های ادبی و فرهنگی در کشورهای مختلف شرکت کرده و سخنرانی­های متعدد درباره مناسبت­های اسلامی چون عید غدیر و روز عاشورا داشته است. از او چند کتاب به چاپ رسیده که مجموعه "علویات" در برگیرنده اشعار او در باره امیرمؤمنان و حادثه کربلاست.

او به خانواده­ای وابسته است كه گفته می­شود قرن­ها پيش شيعه بوده و از خاندان پيامبر هستند و از اين روی در برخي شعرهای خود به اين موضوع اشاره و افتخار می­كند و معتقد است اين عامل باعث شده تا در اشعار خود شور و حرارت خاصی داشته باشد.

 

 

یاد اهل بیت

ای بانوی اسلام، درباره قلم من نپرس که چون لبانم برای اهل بیت غزل می­سراید.

چرا که من از سلاله بنی هاشم­ام و شمیم آنان با من است و نژاد و خون آنها در رگهایم جاری است.

خداوند آنان را پاک سرشت کرد و افتخار ارتباط با وحی را به آنها ارزانی داد و با پرهیزکاری و فطرت سالم  به آنها جلال و شکوه بخشید.

ناپاکی­ها را از آنان دور کرد چرا که عصمت­شان به کتاب خدا و ارزش­های والا گره زده شده است.

درخت سدرة المنتهی به گل ننشست و دین خدا کامل نمی­شد اگر به آنها تمسک نمی­جست.

*      *      *

 

ای فرزند زهرا و علی! باز هم افتخاری فراتر از آنچه که به آن رسیده­ای هست که در قله­ها ببینی.

ای فرزند بهترین زنان عالم! مادر تو در پاکی و نجابت چونان حضرت مریم بر همه برتری یافت.

فاطمه دختر رسول خداست و پاره تن اوست. و با اوست که نسل پیامبر و اهل بیت او حفظ شده است.

ای فرزند علی! کیست که از علی عالی تر شود و از او پیشی گیرد؛

جز دوتا؛ یکی خداست که بالاتر از همه جهانیان است

و دومی احمد که دست قدرت خدا پیامبری را با او پایان داد و خاتم انبیا شد

ای فرزند زهرا ای کسی که وارث همه افتخارات زمانه خود شدی و زرق و برق دنیوی تو را شیفته نکرد.

نفس نجیب  تو از زمان خلقتش وقف بخشندگی بود؛ چقدر بخشنده­ای!

مگر زمان تولدت، جد تو، رسول خدا  جنگی را پیش بینی نکرد که بر لوح تاریخ نگاشته بود

جبرئیل نازل شد و واقعه کربلا، و خونریزی که در محرم الحرام پیش خواهد آمد را پیش گویی کرد.

در واقعه کربلا انگار که روح خدا به دلیل ظلم و گمراهی که جهان را در بر گرفته بود خشمگین شد.

خلق با آیات خداوند به راه راست نیامدند لذا روح حقیقت در دریایی از آتش و خشم نشست.

خوی شیطانی میان آنان در گرفت و چونان مرغان شکارچی شدند که به طعمه خود رسیده­اند.

خداوند خشم گرفت که عبادت بتها از سر گرفته شده است.

کفر جز با ایثاری بزرگ که جهان را از نابودی برهاند برچیده نمی­شود.

برای همین خداوند اهل بیت را چون مشعلی برای تابیدن نور حقیقت میان ملتها و برای آمرزش برگزید.


ریمون القسّیس (1939)

Raymond Alkassis                                         

 

ريمون القسّيس درخانواده­ای اهل شعر و ادب در زحله به دنیا آمد و پس از تحصيلات ابتدايی و متوسطه در مدرسه شرقی زحله، به دانشگاه قديس يوسف وارد شد. وی كه از نوجواني شعرگفتن را آغاز كرده بود تاكنون به زبان­های عربی و فرانسوی شعر سروده است. شعر او موضوعات متنوع تاریخی، اجتماعی وعاشقانه را در بر دارد.

علاوه بر آثاری که از او در نشریات منتشر گردیده، چند جلد کتاب از او چاپ شده که از آن ميان می­توان به مشاركت در ترجمه مجموعه امثال و حكم جهانی اشاره كرد. او در سال 1979 قصيده­ای طولانی در مدح اميرمؤمنان علي عليه السلام سرود كه بعدها با نام "علیّ، الفارس الفقیه الحکیم" منتشر شد. وي در اين قصيده علاوه بر مدح امير مؤمنان به برخی خطبه های نهج البلاغه و بيان نكته­های تاريخی حيات آن حضرت می­پردازد.

القسّیس چندی پيش، قصيده طولانی خود، در مدح سيد و سالارشهيدان عليه السلام را نيز به پايان رساند كه شامل مطالبی در بيان قيام خونين كربلا و عظمت حماسه عاشورا ست.

وی اكنون سالهاست كه علاوه بر فعاليت­های ادبی، به تدريس در مدارس و مراكز آموزشی لبنان اشتغال دارد.

 

 

ذوالفقار

ای دلاور میدان­های رزم با ذوالفقارت چه رزم­آورانی را به خاک افکندی، ذوالفقاری که اگر نبودی ذوالفقار نمی­شد.

"ابن ود" کجاست؟ تا در بیابانهای فراخ فریاد بزند او که به خاطر کفر و گمراهی مرگ را چشید.

در خندق پژواک فریادش خاموش شد تا کفرو سرکشی از آن سرزمین محو شود.

و در خیبر، دشمن به کلاخودی که از یک ضربه تو شکافته بود می­نگریست و بر خود می­لرزید.

سری مغرور که سنگی از او محافظت می­کند، علی به یک ضربه شمشیر، آن محافظ را هم به دو نیم شکافت.

آن پهلوان خودبین در خون خود غلتید و مبارزه را باخت.

تو در غزوه بدر به تنهایی لشکری بودی که مثل آتش­فشان می­خروشیدی.

تو در احد شمشیر کشیدی و بر گردن دشمنان فرود آوردی.

شمشیر تو در حنین و صفین  دشمن را گروه گروه و یک به یک از پای در انداخت و مبهوت ساخت.

و در نهروان و جمل رزم آوران یل و دلاور را خوار و بی­مقدار ساختی.

شمشیری که کف دست توست، آیا کسی جز تو می­تواند آن را در دست گیرد! تو برازنده­ترینی

شمشیر بران از نیام کشیده تو چه شکوهی دارد! اگر دست توانمند تو نبود این شمشیر تشنه می­ماند و از خون دشمنان سیراب نمی­شد

به تو وحی شد که شمشیر بکشی تا گمراهی را از سرتا سر دنیای ما بزدایی.

چقدر  برق شمشیر تو در تاریکیها به ما و به ظلمت "نقع" درخشندگی بخشید.

ای دست پرورده احمد هنوز فرشتگان آسمانها در بهشت برای تو تعظیم می­کنند.

پاک و بی آلایشی، بردبار و بخشنده و بی­مثیلی و اندیشه روشن تو از بهترین صفات تو است.

مصمم و استوار و دلت فروتن و پرهیزگار و هر چقدر ایمانت بیشتر می­شود اراده­ات در راه حق بیشتر می­شود.


ميشال كعدی (1944)

Michal salim kihdy                                            

 

ميشال كعدی در يكی از روستاهای منطقه زحله به دنيا آمد و پس از طی تحصيلات ابتدايی و متوسطه به خاطر علاقه و اصرار پدرش به سلک كاهنان كليسا در آمد اما آن را رها كرد و تحصيلات دانشگاهی خود را در زمينه ادبيات  دنبال كرد. در سال 1973 دكترای خود را در زبان و ادبيات عربی گرفت.

از او كه علاوه بر تدريس به نويسندگی اشتغال دارد تا كنون چندين جلد كتاب منتشر شده است كه معمولا به نقد شعر و مباحث ادبی يا مجموعه داستان و مقالات مربوط است و از آن جمله می­توان به "قصائد داليا"، "فی رحاب الوجدان"، "على دروب الحياة" اشاره كرد.

میشال همچنين عضو آكادمی فكر لبنان، اتحاديه نويسندگان لبناني و جمعيت اهل فكر می­باشد. وی در سال 2006 كتابی با نام "الإمام علي بن أبي طالب، نهجا و روحا و فقها" منتشر ساخت كه به گفته او خلاصه­ای از پايان­نامه مفصل وی به زبان فرانسوی است.

در سال جاری نيز، او دو مجموعه تازه آماده چاپ كرده كه يكی از آنها حاوی اشعاری در بزرگداشت مقام امام علی و اهل بيت و ديگری مجموعه مقالاتی در اين زمينه است.

 

 

میان عیسی بن مریم و حضرت علی

ویژگیها و صفات اخلاقی که حضرت عیسی داشت او را از سایر انسانهای عادی متمایز می­کرد. کسی نیست که قصه آن زن زناکار را نداند. زنی که نزد عیسی بن مریم آوردند تا او را به خاطر ارتکاب کاری که خدا بر بشر حرام کرده، سنگسار کند؛

وقتی عده­ای همراه با آن زن نزد عیسی بن مریم رسیدند، حضرت در چهره­ آنها نیک نگریست خشم بر چهره­هاشان نمایان بود. نزدیکان آن زن نیز در میان آن جمع بودند که سنگسار او را می­خواستند. حضرت کمی سکوت کرد سپس به آنها رو کرد و گفت: هر کدام از شما که هیچ گناهی به گردن خود ندارد می­تواند به این زن سنگ بزند.

وقتی حضرت با این سخن آنها را خطاب قرار داد، سنگها را به زمین انداختند و یکی پس از دیگری محضر وی را ترک کردند و کسی جز عیسی بن مریم و شاگردانش که در گفته وی چیزی جز درستی و حقیقت ندیده بودند، باقی نماند.

در کتاب الوسائل و کتاب الجواهر و مصادر دیگری که در این باب وجود دارد نقل شده است که زنی نزد امام علی به زنا اعتراف کرد.

معصیت انجام شده بود و مستوجب مجازات بود.

امام علی مردم را فرا خواند، وقتی مردم جمع شدند مثل همیشه خدا را در دل خود خواند و برای همه نعمتهایش شکر کرد. و فرمود:

ای مردم! فردا این زن را می­برم تا حکم خدا را بر او اجرا کنم، هر کدام از شما می­توانید سنگ به دست حاضر شوید.

روز بعد، امام آن زن را برای سنگسار به بیابان برد، مردم نیز سنگ به دست حضور یافتند. در لحظه اجرای حکم، امام انگشت در گوش خود فرو برد و با صدای بلند گفت:

ای مردم خدا با پیامبرخود و پیامبرش با من، پیمانی بست که هر کس که خود مستوجب مجازات است نباید دیگران را مجازات کند... لذا هر کس مانند این زن مستوجب حدّ الهی است نمی­تواند در سنگسار این زن شرکت کند.

 مردم همان کاری را کردند که در برابر عیسی بن مریم کردند، یکی یکی سنگها را به زمین انداخته و صحنه را ترک گفتند. و کسی جز حضرت علی و حسن و حسین باقی نماند.

خداوند با نگاهی مهربان در قضایای بشر می­نگرد. و به بندگان خود اجازه نمی­دهد که هر طور دلشان می­خواهد رفتار کنند. چرا که ارتکاب گناه در تمام جوامع انسانی وجود دارد و انسان موجودی جایز الخطاست و گناهکار حق ندارد که گناهان دیگران را محکوم کند. فقط دستهای پاک و بی­گناه می­توانند مجری عدالت خداوند باشند. دستهای پرهیزکاری که داوری  و اجرای احکام خدا وظیفه آنهاست.

به خاطر همین بود که گناهکاران بعد از سخنان حضرت عیسی بازگشتند و کسی جز او و شاگردانش باقی نماند و همانطور هم بعد از سخنان امام علی... و از آن جمع فقط درستکاران ماندند که حضرت علی و حسن و حسین بودند.

 

 

 

جورج زکي الحاج (1950)

George Zaki Alhajj                                               

 

 

جورج زكي الحاج در روستای إیعات (منطقه بعلبک) و در خانواده ای اهل شعر و ادب به دنیا آمد. او بعد از تحصیلات ابتدایی در روستا، برای ادامه تحصیل به بعلبک و سپس طرابلس رفت و آنگاه تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه لبنان آغاز کرد. پس از کارشناسی ارشد برای دوره دکتری به دانشگاه سن ژوزف منتقل شد و بعد از آن دانشنامه دکتری دیگری از دانشگاه لبنان گرفت و در این دانشگاه به تدریس مشغول گردید. وی از آغاز جوانی به نویسندگی برای نشریات و نقاشی ­پرداخت و شعر نیز از علایق و اشتغالات طبیعی او بود. نخستین مجموعه شعری او در سال 1979 با مقدمه سعید عقل منتشر شد و پس از آن حدود بیست و دو کتاب شعر، قصه و مقاله از او انتشار یافت که برخی از آنها عبارتند از: "النقد الأسود"، "سیرة لسان الحال"، "صباحات الخمیس" و "الصوت المصلوب".

وی قصیده امام حسین علیه السلام را با عنوان "یا ابن الکرام" در سال 2007 چاپ کرد. او در اين قصيده كه با ادای احترام به سالار شهيدان آغاز می­شود روايتی معاصر از جهاد و شهادت دارد و ضمن يادكردن از حادثه كربلا و جنايات يزيد، به غارت و جنايت رژيم اشغالگر قدس و صهيونيست­ها اشاره می­كند و مقاومت مردانه جنوب لبنان را نتيجه تعاليم مكتب سالار شهيدان می­داند.

 

سلام بر کربلا

جوانمردا، آمده­ام تا پوزش بخواهم. بخشش از تو است و شعر با تو گوارا می­شود.

سالها گذشت كه در ستایش جوانمردی­ات شعری نسروده­ام، تا اینکه قلم به فریاد آمد و کاغذ نزدیک است خود را نابود کند.

شعر چه ارزشی دارد اگر آرمانها را بیان نکند. برتری به همین ارزشها و آرمانهاست و مایه افتخار انسان­اند.

تو قبله گاه شعری و حماسه هایش و از تو قافیه های شعر جامه قدسیت به تن می­کنند.

یاد تو برای قهرمانان مایه افتخار شده آری، حسینی که همیشه در یاد خدا هستی.

 

*       *       *

 

ای کربلا خاک تو چقدر عطرآگین شده، شمیم پرستش و عبادت از تو به مشام می­رسد.

ای سرزمین کرامات که شعله تو هیچگاه خاموش نشده است؛ در هر دانه شن تو با دلاوری دیدار می­کنیم.

و امروز خونی پاک از روی عشق خاک را سیراب می­کند تا ارجمندی جوانه زند و سر از خاک برکشد و بزرگ شود.

دستاری از فلسطین سربریده می­شود به دست دستهایی وحشی، وحشی تر از تاتارها.

هر کودک در پایداری و مقاومت در برابر متجاوزان، حسینی است. متجاوزانی که در مقابل حق تارو مار می­شوند.

کودکانی که پیروزی در گوشه چشمهای اشکبارشان بسان شبنم در سحرگاهان نقش بسته است.

کودکی که اگر به خاک دست بزند، طلا می­شود و در کارزار بسان توپخانه  سنگین می­شود.

 

*       *        *

 

ای سرزمین کربلا سلام بر تو، سلامی خوشبو از سرزمین لبنان و از درختان سرو آنجا.

ای کربلا اگر طوفانهای ظلم سرزمینت را درنوردید و فریادرسی نبود، نگو که شرق در حال احتضار است.

چرا که سرزمین من بسان برجهایی برافراشته باقی می­ماند هر قدر هم که بدخواهان سعی کنند از پایش بیندازند.

سرزمین من از همان زمان که به وجود آمد، از زانو زدن در برابر غیر خدا سر باز ­زده است و همه کسانی که چشم طمع به او دوخته بودند مانند بادی وزیدند و رفتند.

و چه مصیبتها از قوم عرب بر دوش این سرزمین کوچک  فرود آمده است ولی استقامت با نجابت و بزرگ منشی، خوی و خصلت اوست.

آنهایی که ما را به سخره گرفتند سرانجام خود تسلیم شدند. سرفرود آوردند و سپس خیانت کردند، ای کاش نابود می­شدند.

با وجود اینهمه سرزمین به ما بازگشت، زنده باد قیامی که فرزندانی به این دلیری دارد که مرگ را بر شکست ترجیح می­دهند.

مقاومت جنوب لبنان در همه جهان جامه معجزه پوشیده است و پس از قانا سپاهیان باطل روبه پراکندگی نهادند.

صدای حق می­پیچد و پژواک آن به همه جا می­رسد کوهها و دشتها را به لرزه در می­نشاند.

صدایی که می­گوید؛ آفرین بر تو حسین. اینان همان فرزندانی هستند که بسان ماه می­درخشند

آفرین برتو حسین، اینان نوادگان تواند و این مقاومت و پایداری، حماسه تو را جاودانه می­کند و نقش تو را برسنگ وجدانها حک می­کند.