حکایت پسر و پدر بیمار
روزی پسری پدر پیر و بیمار خود راکه علاجی برایش نبود به بهانه بردن نزد طبیب بیرون برد و او را در جنگلی رها کرد.سپس به خانه بازگشت اما عذاب وجدان رهایش نکرد تا اینکه به نزد او بازگشت تا ببیند در چه حالیست. همینکه از دور او را در نظر داشت دید که پدر در حال خنده است.نزدیکتر رفت و علت آنرا پرسید.پدر پیر چنین پاسخ داد که روزی همین کار را وی با پدرش کرده بود.پسر که متنبه شده بود او را با خود به خانه برد تا روزی دیگر خود به چنین بلایی دچار نشود.
پیامبر اکرم فرمودند سه گناه است که مجازات آن در همین دنیا داده می شود و تا قیامت به تأخیر نمی افتد؛ عاق والدین، ظلم به مردم و ناسپاسی.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:30 PM توسط حسین
|